|
"رویا" آخرین دست نوشته ی من طرحی است، از رویای رسیدن،که به آن می اندیشم، و امروز،غم هزاران فرسنگ دوری از هم، فاصله ای است جاوید... میان آن رویای کودکانه و این واقعیت تلخ اما صادقانه..." + نوشته شده در یکشنبه 1386/02/23 21:39 به قلم |
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/18 13:48 به قلم یوسف |
سکوتم را شکستن... حالا که فکر می کنم میبینم چقدر این روزها به او توهین شد. و من در تمامی این موارد فقط لبخند زدم. حرف بر سر این نبود و نیست که من فاقد شجاعت و پرخاش به دیگرانم یا حتی اینکه ابله باشم!!! که من در سیاست دستی قوی داشتم و در مکر استعدادی شگرف،بینی من همیشه دروغ را در جا می فهمید و حدسیاتم هیچوقت به خطا نرفت با اینهمه همیشه فرصت دادم،می فهمیدم و می خندیدم، متاسف نیستم ... "زیاد عمر کرده ام، مسئله این است" + نوشته شده در دوشنبه 1386/02/10 2:30 به قلم |
شب بارانی... باران سخت می بارد در یک شب سرد پائیزی،این آغاز دیگریست و این منم،گمشده در مه،ستاره ای سر گردان در کهکشان بی انتها،فرو رفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک،من گم شده ام...من در دنیای متروک تنها ئی خویش که تاریک ترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آواز غروب کو چه هایش را دلتنگ می نوازد گمشده ام،آری من گمشده ام..... + نوشته شده در یکشنبه 1386/02/09 3:30 به قلم یوسف |
|