|
تنها... ناله کردم،صدایت کردم،فریاد زدم،سکوت و بازهم سکوت...دیگر یاد گرفته ام سکوت تنهائی را،دیگر غریبه نیست اکنون دوستش می دارم... سرما را احساس می کنم،صدای ناله برگ ها ،صدای باد،صدای زرد کوچه ها،صدای مرگ بی نقطه ی بهار،آری پائیز صدایم می کند... + نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/29 17:7 به قلم |
اینگونه سخن می گفت...
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/07 16:27 به قلم یوسف |
|