|
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30 16:56 به قلم یوسف |
ديجيتالی شدن به سبك ايرانی و ايرانی شدن به سبك ديجيتال مقدمه + نوشته شده در سه شنبه 1385/11/24 11:50 به قلم یوسف |
عكاسی خبری اخلاقی در عصر تاريكخانههای الكترونيك رنه دكارت در بخش شكاكانة تأملات خود، امكان برانگيخته شدن همة تجربهها توسط يك جن فريبكار كوچك را بررسي ميكند: «فكر ميكنم همة آسمانها، هوا، زمين، رنگها، اشكال، اصوات، و همة اشياء بيروني كه ميبينيم، خيالات و فريبهايي هستند كه او در ما برانگيخته است». اين جن فريبكار وروديهاي حواس دكارت را دستكاري ميكند و حس ارتباط مستقيم با واقعيت را به او القاء ميكند. اگر دكارت با واقعيت تماس مستقيمي ميداشت هم چنين تجربههايي را حس ميكرد؛ اما اين تجربهها كار يك جن است. + نوشته شده در دوشنبه 1385/11/16 17:56 به قلم یوسف |
زمينههاي تاريخي، مقرراتگذاريهاي ملي و پژوهشهاي جهاني مقدمه + نوشته شده در جمعه 1385/11/13 18:23 به قلم یوسف |
مروزه با پيشرفت فن آوري اطلاعات و ارتباطات و مسائل جهاني شدن شاهد تاثير گذاري اين فن آوري بر جوانب مختلف زندگي هستيم و با آمدن عصر ديجيتال كه به موج چهارم نيز مشهور است تغيير در زمينه هاي مختلف اجتناب ناپذير شده و در صورت عدم انطباق ، نا كار آمدي سازمانها بيش از اندازه مشهور خواهد شد كه تجارت الكترونيكي و بازاريابي الكترونيكي و جهاني شدن اقتصاد نمونه هائي از اين تاثير گذاري هستند و يكي از آرمانهاي در حال تحقق عصر اطلاعات ، دولت الكترونيكي است . دولت الكترونيك استفاده سهل و آسان از فناورى اطلاعات به منظور توزيع خدمات دولتى به صورت مستقيم به مشترى، به صورت ۲۴ ساعته و در هفت روز هفته است.دولت الكترونيكي شيوه اي براي دولتها به منظور استفاده از فن آوري جديد مي باشد كه به افراد، تسهيلات لازم جهت دسترسي مناسب به اطلاعات و خدمات دولتي ،اصلاح كيفيت خدمات و ارائه فرصتهاي كسترده تر براي شركت در فرآيندها و نهادهاي مردم سالار را فراهم مي سازد. (غفوريان،1379: 34) دولت الكترونيكي آغاز عصر مجازي يا موج چهارم است.(جلالي،3/10/1381: www.shahkooh.com) + نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/11 18:51 به قلم یوسف |
"سنت والنتاین" تقریبا دو هفته دیگه مونده، از اونجائی که خودم هم اطلاعاتم در مورد این روز کم بود و میدونم که خیلی ها هم مثل من هستند، بهونه ای دستم اومد برای نوشتن این مطب، پس خوب بخونید...!!!یکی از روشهایی که می توان توسط آن حتی در طول سال یکبار محبت را آنطور که شایسته است در طبق اخلاص گذاشت و در مقابل روی معشوق گرفت، "سنت روز والنتاین" است که به حرمت شهادت "والنتاین قدیس" شهید عشق آن روز را روز عشق نامیده اند... والنتاین قدیس، یکی از روحانیون مسیحیی است که در زمان "کلودیوس دوم"، امپراطور روم می زیسته است، این امپراطور ازدواج را در زمان خود ممنوع می کند تا مردان برای پیوستن به ارتش او وابستگی خانوادگی نداشته باشند، اما والنتاین که کشیش جوانی بوده بطور پنهانی دختئان و پسران جوان را به عقد یکدیگر در می اورده و سرانجام جانش را نیز بر سر این کار می گذارد. از آن پس چهاردهم فوریه مصادف با بیستو پنجم بهمن ماه را "روز والنتاین" که همان روز عشق و عشاق است نامگذاری کردند، روزی که عاشقان و دلدادگان در سراسر پهنه زمین آن را پاس می دارند، به یکدیگر هدایای زیبا و بامزه می دهند، لباسهای قرمز می پوشند و با انئاع شکلات ها و کاکائو های خوشمزه از یکدیگر پذیرایی می کنند... و به این شکل گرامیداشت این روز یان و خاطره مردی که به بنیان خا نواده عشق می ورزید و با دیگر آن را بنا نهاد را به جشن و شادی می پردازند، پس چه زیباست اگر به این بهانه های کوچک نیز بتوانیم راههایی برای ابراز عشق بیابیم. "خدایش بیامورزد والنتاین قدیس را" + نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/11 18:25 به قلم یوسف |
دورخیابان با هشتاد مو انسان ها وقتی غار نشین بودند آنقدر خوش به حالشان بود که نگو و نپرس.نه احتیاج به خریدن لباس های مارک دار و آنچنانی داشتند نه دلشان لک می زد برای لمباندن چلوکباب ودیزی یا پیتزا و بیف استراگانوف. اصلا مجبور نبودند از پایین شهر بکوبند بروند بالای شهر تا مدل موی سرشان را عوض کنندو از آخرین مد ها عقب نمانند. خودشان بودند و یک غار یا یک دشت یا یک جنگل و البته با نیزه یا گرز.هر کس هم که می خواست بگوید بالای چشمشان ابرو است یا با گرز توی سرش می کوبیدند یا نیزه را توی شکمش فرو می کردند.هر وقت هم که گرسنه می شدند چیزی از درخت می کندند و می خوردند یا یک آهویی و گوزنی یا گاومیشی شکار می کردند و گوشتش را به دندان می کشیدند. اما حالا اصلا مثل اون وقت ها نیست,حالا کلی کلاس زندگی انسان بالا رفته(نیس که متمدن شده), آنقدر زیاد که به همین راحتی ها نمی تواند از خیر خیلی چیزها بگذرد,نمونه اش همین مدل موی سر. + نوشته شده در یکشنبه 1385/11/08 16:28 به قلم یوسف |
بخوانید برای داشتن لینک خوب امروزه لینکدونی ها جزو جدانشدنی وبلاگ ها و سایت ها شده اند آنها محبوب ترین قسمت های هر وبلاگی هستند,داشتن آن موجب بالا رفتن تعداد بیننده ها می شود و اعتبار وبلاگ را افزایش می دهد.اگر می خواهید لینکدونی درست کنید خواندن نکات زیر می تواند برایتان مفید باشد: یک:لینکدونی نشانه ی شخصیت شماست حتی الامکان از استفاده از لینکهای زرد وبی محتوا خودداری کنید چیزی که در اینترنت فراوان است صفحات زرد است. دو:از لینگ های که در وبلاگ ها و سایت های پر بیننده قرار داده می شود استفاده نکنید زیرا باعث بی اعتبار شدن وبلاگتان می شود. سه:سعی کنید حداقل به طور متوسط روزانه یک یا دو لینک را اضافه کنید. چهار:وبلاگ ها را معرفی کنید ممکن است شما وبلاگ های را پیدا کنید که از آن خوشتان بیاید و بسیاری ان را نشناسند پس دست به کار شوید و وبلاگ های خوب و ناشناس را پیدا کنید. پنج:از قرار دادن لینک مطالب یک وبلاگ دیگر به طور متوالی خودداری کنید. + نوشته شده در یکشنبه 1385/11/08 4:21 به قلم یوسف |
puma puma که یک شرکت اصالتا آلمانی اما چند ملیتی است,امروزه به عنوان یکی از بزرگترین شرکت های سازنده کفش و پوشاک ورزشی به حساب می آید.این شرکت در سال ۱۹۲۴ در شهر هرزوگنراخ آلمان به نام کارخانه کفش سازی برادران داسلر توسط رودولف داسلر برادر آدولف داسلر بنیانگذار آدیداس وبا همکاری برادرش ادولف راه اندازی شد. از همان ابتدا این شرکت کفشهای ورزشی راحت و سبک ونه چندان گران نسبت به کفشهای دیگر مانند آدیداس را ارائه کرد,که اتفاقا محصولات ان,طرفداران زیادی هم پیدا کرد. درسال ۱۹۴۸ رودولف داسلر نام این شرکت را به puma schuhfabrik تغییر داد. رودولف از همان ابتدا به فکر جهانی شدن و فروش محصولاتش در بازار های جهانی بود.در سال۱۹۸۶ این شرکت به سهامی عام تبدیل شد وتوانست وارد بورس سهام شود.در حال حاضر پوما دارای بیش از ۳ هزار کارمند در سراسر جهان است و محصولات خود را از طریق نمایندگی های رسمی خود در ۸۰ کشور جهان عرضه می کند.درآمد این شرکت هر ساله رو به رشد بوده برای مثال در سال ۲۰۰۳ میزان سود پوما ۲۴۰/۱ میلیون یورو اعلام شده است. محصولات پوما از کفش نیز فراتر رفته,بطوریکه این شرکت انواع پوشاک ورزشی وتجهیزات مختلف دیگر را نیز تولید می کند.puma اکنون حامی بسیاری از تیمها و باشگاه های ورزشی در سراسر جهان است.این شرکت با حمایت تیمها و بازیکنان معتبر سعی می کند که بازار خود را نیز گسترش دهد. در سال ۱۹۹۸ هنگامی که تیم ملی فوتبال ایران به مسابقات نهایی جام جهانی در فرانسه راه پیدا کرده بود,این پوما بود که حامی تیم ملی ایران شد و تجهیزات و پوشاک ورزشی تیم ملی را فراهم کرد.پوما همچنین حامی برخی بازیکنان برتر جهان است.برای مثال فردریک لیونبرگ بازیکن بازیکن باشگاه فوتبال آرسنال شهر لندن,یکی از بازیکنانی است که پوما حامی و به اصطلاح اسپانسر اوست.طی قراردادی که پوما با لیونبرگ امضا کرده است لیونبرگ موظف است تا پایان قرارداد در بازی های رسمی از کفش پوما استفاده کند. + نوشته شده در یکشنبه 1385/11/08 3:40 به قلم یوسف |
دخترونه اصلا چرا همیشه این پسر ها هستند که حرف آخر را می زنند.توی خانه,محل کاروخلاصه هر جایی که شما فکرش را بکنید.تصادف می کنی,مقصر تویی,سرکارحساب ها غلط از اب در می آیند ,مقصر تویی,توی خانه هم که ...بماند.مگر این پسر ها جزء آدمیزاد نیستند؟یا خدای نکرده اشتباه نمی کنند؟پس چرا ما همیشه باید مقصر باشیم؟چرا ما همیشه باید جواب همه چیز را بدهیم؟این که نشد.بدتر از آن تا می خواهی شیرفهم شان کنی که مقصر واقعی کیست و کجای کارش اشتباه است صدای اعتراض و فریادشان به هوا می رود که اینطور نیست.اصلا آدم از کار نکرده اش پشیمان می شود.خوششان می آید همین جوری الکی مدام از انها عذر خواهی کنیم,آن هم به خاطر اشتباهاتی که یا مرتکب نشده ایم یا اگر شده ایم لابلای اشتباهات کوچک و بزرگ آنها گم شده است.واقعا که! پسرونه این دختر ها همیشه به دنبال مقصرند.اصلا همگی کارآگاه رشید بالفطره اند!برای اتفاقی که هنوز نیفتاده انقدر دلیل و توجیه می آورند که سرت گیج می رود.آن هم فقط بخاطر اینکه ثابت کنند مقصر تویی نه آنها.با همین دلایل و مظلوم بازی هایشان هم همیشه موفق می شوند نظر دیگران را به نفع خودشان تغییر دهند.ما پسر ها چه گناهی کرده ایم که زبانمان به درازی و چرب و نرمی آنها نیست؟چه گناهی کردهایم که ذهنمان مثل آنها به هزار و یک دلیل وتوجیه منطقی و غیر منطقی نمی رسد.چنان آسمان به ریسمان می بافند که مغز آدم سوت می کشد.همیشه هم حسرت یک" ببخشید" را به دل آدم می گذارند.اصلا زیر بار هیچ مسئولیتی نمی روند.اگر ولشان کنی دوست دارند تمام کار ها به دوش پسر ها باشد.حالا کاش به همین رضایت می دادند علاوه بر اینکه تمام کار ها را به ما حواله می دهند فقط منتظرند تا دست از پا خطا کنی.آن وقت است که باید فاتحه ات را خودت بخوانی و سر و سنگین راهی بهشت زهرا شوی. چرا؟چون انتظار داشته ای برای یکبار هم که شده مسئولیت یک اشتباه را بپذیرند و بگویند ببخشید!این که نشد! + نوشته شده در شنبه 1385/11/07 19:51 به قلم یوسف |
راز و نياز... خدایا، اکنون که به لطف خود به من جرأت خواستنش را عطا کردی؛ + نوشته شده در شنبه 1385/11/07 18:52 به قلم یوسف |
زرد نويسي در رسانه ها روزنامه نگاري زرد به آن نوع روزنامهنگاري گفته ميشود كه با استفاده از روشهاي مبتذل، براي جذب مخاطبان هر چه بيشتر اقدام + نوشته شده در شنبه 1385/11/07 14:34 به قلم یوسف |
دو سال قبل عدهای کارشناس و متخصص که از عقبماندگی قوانین مطبوعاتی ایران مطلع بودند لایحهای را نوشتند که شروعی برای اصلاح قوانین "بازدارنده" مطبوعات ایران محسوب میشد.نظام پیشگیری اصل را بر مجرم بودن میگذارد مگر آن که خلافش ثابت شود و برای همین به مجوز متوسل میشود اما نظام تنبیهی مراقب است تا در صورت تخلف با خاطی برخورد کند. + نوشته شده در شنبه 1385/11/07 14:1 به قلم یوسف |
رشد وبلاگ نويسي در ايران هر وبلاگ نماینده یک انسان است انسانی که در جامعه و فرهنگ خاص بزرگ شده و می تواند به بازنمایی خود در واژه ها و کلامی که می نویسد ، بپردازد . رشد وبلاگ نویسی در ایران و شناخته شدن ایران و زبان فارسی در فضای مجازی با مقوله ای به نام وبلاگ، باعث توجه من به این بخش از فضای سایبر شد . فرد با ساختن یک وبلاگ و نوشتن در آن به بازنمایی می پردازد، بازنمایی ای که می تواند از یک سو معرف خود فرد و سوی دیگر اجتماع و جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند باشد .سعی من بر این است که در مقاله به این سوال اصلی پاسخ گویم که آیا وبلاگ هویت نویسنده ی خود را بازگو کند؟ و اگر چنین است وبلاگ های ایرانی بیشتر در چه حوزه ای هستند و چه بخش هایی از هویت را باز نمایی می کنند ؟ در رسیدن به جواب ابتدا تاریخچه کوتاهی از وبلاگ در جهان و ایران را می گویم در ادامه به توضیح واژگان کلیدی این مقاله ؛ وبلاگ ، هویت ، واقعیت مجازی می پردازم. رویکرد اصلی من به فضای مجازی و وبلاگ نویسی به عنوان بخشی از آن ، پارادایم دو جهانی شدن می باشد . فضای مجازی ای که می تواند در کنار و موازی با دنیای واقعی در حرکت باشد و مکمل یکدیگر باشند . اولین وبلاگ توسط "تیم برنرزلی " [1]( مخترع وب ) ایجاد شد ، گسترش اين پديده در سال 1999 با آغاز به کار Pitas ، نخستين سرويس ارائه دهنده وبلاگ بصورت مجاني ، شتاب فوقالعادهاي بهخود گرفت. در آگوست همان سال هم شرکت پایرا[2] ، سرويس بلاگر [3]را براي استفاده عموم بوجود آورد. تا اواسط 2000 ، بیش از یک هزار وبلاگ ایجاد و این رقم تا 2002 به بیش از نیم میلیون رسید. + نوشته شده در جمعه 1385/11/06 17:36 به قلم یوسف |
به مناسبت پنجاه سالگي استاد يونس شكر خواه
دكتر يونس شكرخواه استاد دانشگاههاي علوم ارتباطات ايران اينك پنجاه ساله شده است. او بيش از سه دهه در مطبوعات ايران قلم زده و دو دهه استاد دانشگاههاي معتبر روزنامه نگاري بوده است. به همين مناسبت ماه گذشته به همت دوستان، دانشجويان و همكاران او مراسم كوچكي در «كافه تيتر» برگزار شد تا حق استادي كه بيش از دو دهه مشرب و شيوه علمي او از بسياري از استادان علوم ارتباطات متفاوت مي نمايد ادا كنند. او متولد 1336در شهر مشهد است. ليسانس مترجمي زبان انگليسي را در دانشگاه علامه طباطبايي و فوق ليسانس و دكتراي خود را نيز در همين دانشگاه اخذ كرده است. اولين فعاليت مطبوعاتي او در سال 1360 و با ترجمه مقاله اي براي روزنامه اطلاعات آغاز شد و يك سال بعد به مدت 16 سال دبير بخش بين الملل روزنامه كيهان بوده و از سال 1369 نيز عضو هيئت تحريريه ماهنامه صنعت چاپ بوده است. عضو شوراي نويسندگان فصلنامه رسانه، عضو هيئت داوران چهارمين و دوازدهمين جشنواره مطبوعات، عضو هيئت داوران دومين مسابقه سالانه عكاسي مستند ايران، عضو شوراي سردبيري كتاب هفته، سردبير جام جم آنلاين، عضو گروه چند رسانه اي فرهنگستان هنر و عضو كميته بين المللي اطلاعات كميسيون ملي يونسكو در ايران، عضو هيئت رئيسه انجمن ايراني مطالعات جامعه اطلاعاتي، عضو كميته راهبري اجلاس آسيا – اقيانوسيهWSIS و سردبيري سايت همشهري آنلاين از جمله پاره اي از فعاليت هاي اوست. ادامه مطلب + نوشته شده در جمعه 1385/11/06 16:54 به قلم یوسف |
نمی دانم از کی است ولی خیلی وقت است که شنیده ام که به خیلی ها می گویند: بی فرهنگ!!حتی خودم هم که خواستم دیگران را بی اداب و خودم را خوب و موقر نشان دهم، از این کلمه استفاده کرده ام. وقتی که انگ بی فرهنگی روی پیشانی شما نقش می بندد چه شکلی می شوید ؟ حتما جا می خورید و شق و رق در سکوت به راه خود ادامه می دهید که وانمود کنید با فرهنگید!! برای درک بهتر قضیه ی بی فرهنگی و بافرهنگی بهتر است ان را ریشه یابی کنیم. در بخش (ف) فرهنگ معین، فرهنگرا این گونه تعریف کرده اند: فرهنگ، دانش،ادب، معرفت،تعلیم و تربیت،اثار علمی یا ادبی یک قوم یا ملت و نیز به معنی کتاب لغت،فرهنج هم گفته شده است. در کوچه و محل هم به دختر و پسری که ادامیس بجوند و به قول اهالی متشخص محل ، لنگه کفش می جوند،بی فرهنگ یا بی کلاس گفته می شود. و دیگر فکر نمی کنند که شاید یکی از جوانهای معصوم ناراحتی گوارشی یا دندانش عفونت کرده و به خاطر جلوگیری از پراکندگی بوی خفه کننده ی تعفن در فضا ادامس می جود. + نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/05 16:28 به قلم یوسف |
شلوارهای جین از کی پر طرفدار شدند بلو جین به عنوان یکی از مهم ترین تولیدات صنعت پوشاک آمریکا در سال ۱۸۷۳ از سوی ژاکوب دیویس اختراع شد.این دو مهاجر با استفاده از پارچه لوی استراوس کتانی,قیطان و نوعی پرچ فلزی,مردمی ترین محصول پوشاک را ساختند.اولین لباس های جین ساخته شده لباس کار نامیده می شد.لغت جین در سال ۱۹۶۰ وقتی نسل جوان نام بلو جین را بر روی شلوار های مورد علاقه اش گذاشت,رایج شد. تاریخچه اولین شلوار های جین ۲ مدل بودند,شلوار های آبی,نیلی رنگ وشلوارهای کتان قهوه ای شسته شده.شلوار های کتان چون نرم و راحت نبود کم کم از دور خارج شد هر چند سال های سال به عنوان لباس کار استفاده می شد.سال ۱۸۵۳ در سن ۲۴ سالگی به سانفرانسیسکو آمد.برادر او لوی استراوس در نیویورک به تجارت کالا مشغول بود و لوی استراوس شعبه جدیدی برای تجارت او در این شهر احداث کرد.او که آلمانی تبار بود پس از مهاجرت به امریکا چندین سال در نیویورک مشغول فراگیری روش های تجارت بود.در مدت ۲۰ سال او به یکی از تاجران موفق پارچه تبدیل شده بود.اهل لاتویا یکی از مشتریان لوی خیاطی به نام ژاکوب دیویس زندگی می کرد, از شرکت استراوس به صورت عمده پارچه خریداری می کرد او که در نوادا بود.در میان مشتریان شخصی بود که دایما جیب های شلوار های که ژاکوب برایش می دوخت را پاره می کرد.ژاکوب به فکر راه حلی برای دوام بیشتر شلوار های این مشتری بود,روزی به فکرش رسید که شاید با استفاده از نوعی پرچ فلزی در نقاطی از شلوار که پاره شده یا اسیب دیده,مثل گو شهای جیب ها و در زیر دکمه های شلوار,بتواند باعث استحکام بیشتر برای شلوار شود. + نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/05 2:44 به قلم یوسف |
انگار همین دیروز بود،مهر سه سال پیش رو میگم.روزی که برای ثبت نام به دانشگاه امده بودم،شلوغ و پلوغ،همهمه،سروصدا، مثل روز اول مدرسه!؟!بعضی ها با پدرومادرشون اومده بودند،بعضی ها هم با بچه هاشون اومده بودند. روزای قشنگی بود،وضعیت دانشگاه از همه قشنگتر،کامیون ها و لودرها و کارگرها چه گردوخاکی به راه انداخته بودند.مثل اینکه بچه ها دعوت شده بودند برای مشارکت در برنامه های عمرانی و توسعه ای دانشگاه!!البته ظاهر قضیه این رو نمی گفت ولی باطنش.....!؟! نمی خواستم پرحرفی کنم،فقط می خواستم بگم آی آقایون وآی خا نم ها روزای رفته رو که فراموش نکردید!!!خوب خدارو شکر که فراموش نکردید!؟!توی حرف های خودمانی،می خوام درباره خیلی از مسائل و اتفاقات صحبت کنم،دوست داشتید مطالب شو دنبال کنید. حرف اخر اولین مطلب ...افسوس و صد حیف که چقدر زود دیر می شود... + نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/04 13:40 به قلم یوسف |
|